مناجات با خداوند کریم و مهربان
خـدایا! کـشتیام بیبـادبـان است دلـم را دل نگو، آتـشفـشان است پـر از تـنـهـایـیام، یـاری نـدارم گـرفـتـارم، کـس و کـاری ندارم کویرم، روسیاهم، سوت و کورم الهی! هـرچه هـستم از تو دورم دلـم خــالـیسـت، امـیـدی نـدارم به جز لبـخـنـد تـو عـیـدی ندارم مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد پُر از قهر و پُر از دشنام طی شد خـداونـدا! غـم نـان غـافـلـم کـرد غـم نـان غـافـل از حال دلم کرد سـراپـا گـریـهام، صـبـری ندارم درون پـلـک خـود ابـری نــدارم تنم خـشکـیـده، بـارانی به من ده از این جان خستهام، جانی به من ده خـداونـدا! «به حق شاه مردان» مـرا آنی جـدا از خود مـگـردان شناساندی به من یـکـتـاییات را نمـایـانـدی به من زیـبـاییات را مرا خواندی به رستاخـیز نورت مرا سرشار کردی از حضورت اســیــرم کـن کـه آزاد تـو بـاشـم خــرابـم کـن کـه آبــاد تـو بـاشـم دچـار راه و رسـمی بـاطـلـم من کـویـری تـشـنه و بیحاصلم من همه از من گـنـاه و شـرمـساری همه از تو صبـوری، بـردبـاری نشد روزی که خوارم کرده باشی بـه مـردم واگـذارم کـرده بـاشـی شنیدم عـاشـقان را دوست داری بگـو دست مرا هم میفـشـاری؟ به فضل خود مرا دریاب، یارب مرا بیدار کـن از خواب، یا رب بـه جـز تـو هـیـچ امـیـدی نـدارم به جز خوشنودیات عیدی ندارم به جز نـامت نـخـواهم نـام دیگر کجـا جـز بام مـهـرت بام دیگر؟ در لطف تو بر من باز باز است به سوی تو وجودم در نماز است مـبـنــد ای مـاه! درهـای دعـا را اجـابـت کـن نـــوای بــینــوا را به امید تو دل بستن چه زیباست به دریای تو پیوستن چه زیباست کـویـرم، بر سـرم از نـور قرآن بـبـاران و بــبــاران و بــبــاران |